|
یه خونه از دلنوشته هام
|
اينجا ازتو و براي توست ؛
ولي ديگر كسي اينجا سراغت را نمي گيرد.
گرد و غبارِ اينجا از آمد و شد نيست ؛ از شدن و ديگر نيامدن است.
ديگر كسي اينجا از دوريِ فاصله ؛ ديده اش تر و تار نمي شود.
...
اينجا؟
دِير ؛ كليسا ؛ معبد ؛ مسجد ؛
و شايد هم اينجا زيگورات.
...
خالي از پُرِ خدا ؛
غرق در انزواي شُكر ؛
سر فرود آمدن ها بوي سيب گاززدهُ بهشت را مي دهد ؛
بوي وسوسة ابليس.
براي ورود ؛ طهارت كه نه ؛ محاسن بايد.
ظاهر در گرو و دل در فرار.
نوري بايد ؛
كاش حُجّت را تمام نكرده بودي ؛
كاش دينت را كامل نكرده بودي ؛
قومي كه خواهد آمد بدون شق القمر وضو نمي گيرد .
پيامبري به دينداريِ خودت بايد.
گر چه اين بايدها برايِ تو بايد نيست. مرورقصه از پيش نوشته شده است.
مي دانم ؛
به تمام قصه نخوانده ات قسم ؛
و به آن قسم هميشگي بين من و تو ؛
مي دانم شق القمرِ قومِ تازه را .
...
و به تمام بغض اكنون ؛
و به آن دو دست ؛
چيزي كه هم اينك در دلم شكفت درختي جاوداني كن .