تبليغاتX
چهار دیواری من
یه خونه از دلنوشته هام

 

اينجا ازتو و براي توست ؛

ولي ديگر كسي اينجا سراغت را نمي گيرد.

گرد و غبارِ اينجا از آمد و شد نيست ؛ از شدن و ديگر نيامدن است.

ديگر كسي اينجا از دوريِ فاصله ؛ ديده اش تر و تار نمي شود.

...

اينجا؟

دِير ؛ كليسا ؛ معبد ؛ مسجد ؛

 و شايد هم اينجا زيگورات.

...

خالي از پُرِ خدا ؛

غرق در انزواي شُكر ؛

سر فرود آمدن ها بوي سيب گاززدهُ بهشت را مي دهد ؛

بوي وسوسة ابليس.

براي ورود ؛ طهارت كه نه ؛ محاسن بايد.

ظاهر در گرو و دل در فرار.

نوري بايد ؛

كاش حُجّت را تمام نكرده بودي ؛

كاش دينت را كامل نكرده بودي ؛

قومي كه خواهد آمد بدون شق القمر وضو نمي گيرد .

پيامبري به دينداريِ خودت بايد.

گر چه اين بايدها برايِ تو بايد نيست. مرورقصه از پيش نوشته شده است.

مي دانم ؛

به تمام قصه نخوانده ات قسم ؛

و به آن قسم هميشگي بين من و تو ؛

مي دانم شق القمرِ قومِ تازه را .

...

و به تمام بغض اكنون ؛

و به آن دو دست ؛

چيزي كه هم اينك در دلم شكفت درختي جاوداني كن .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 8:32 قبل از ظهر  توسط علی ن  |