تبليغاتX
چهار دیواری من
یه خونه از دلنوشته هام
 

 

شايد چيزي در آن دوردست هاست كه اينچنين ناخودآگاهِ مرا بي تابِ رسيدن ميكند.

 

شايد فلسفهُ دونيم شدنِ ماه در انتظارِ توضيح است ؛

 

يا شايد عصايي چوبين توجيحي براي افسانهُ اژدها در سر دارد.

 

هر چه هست و هر چه نيست آوازي در آنجاست كه موسيقيِ اِدراك را به حجمِ سبزرنگي

 

در فرايِ زمين ميخواند.

 

آفتابيست كه تابناكيِ خورشيد را به سُخره گرفته است.

 

آنجا هيچ آرزويي نيست ؛ مي دانم.

 

جاييست كه پِي در پِي تازه شدن را احساس ميكني.

 

زيباست.

 

فضاي سنگينِ سبكي دارد. مثل وقتي درلحظهُ جان دادن احساس كني در حال زاييده شدنی.

  

آغاز شايد ولي پاياني نيست.

 

شيرين ترين ابهام.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط علی ن  |